آن سرو سهی چه نام دارد؟کان قامت خوش خرام داردخلقی متحیرند در ویتا خود هوس کدام دارد؟ماهی که به حسن او صنم نیسترخسارش از آفتاب کم نیستگر دور شود ز دیده غم نیستکندر دل و جان مقام داردمن کشتهٔ عشق آن جمالمآشفتهٔ آن دو زلف و خالمآنرا خبری بود ز حالمکو نیز دلی به دام داردآن کس که دلم همی ربایدگر نیز دلم بسوخت شایدتا پخته شود چنانکه بایددیگ هوسی، که خام داردای دل، چه کنی خیال خوبان؟اندیشهٔ زلف و خال و خوبان؟آن برخورد از جمال خوبانکو نعمت و احتشام داردمعشوق چو آفتاب دارمبا او هوس شراب دارمزیرا که دلی کباب دارمو آن لب نمک تمام داردقومی که مقربان دینندبا دردکشان نمینشینندآواز دهید، تا ببینندصوفی که به دست جام داردمن پند کسی نمینیوشمچون بر لب مطربست گوشمدر کیسهٔ آن کسست هوشمکو کاسهٔ می مدام داردای خواجه، حکایت مجازیهرگز نبود بدین درازیدریاب، که سرعشق بازیداغیست که این غلام داردپوشیده چو نیست حال برتوامروز می زلال بر توبی مانبود حلال بر توآن باده که دین حرام داردزان چهرهٔ همچو باغم، ای دوستهرگز نبود فراغم، ای دوستدر خاک برد دماغم، ای دوستبوی تو که در مشام داردخون شد دلم از غم تو، جان نیزبر چهره دوید و شد روان نیزسرخی رخم ببین، که آن نیزاز دیده و دل به وام داردشعر خوش اوحدی روانستگر گوش کنی به جای آنستکز بوسهٔ شکرین لبانستاین شهد که در کلام دارداز گفته او ترا گذر نیستوز شیوه عشق خوبتر نیستآنرا غم جان ز بیم سر نیستکو مذهب این امام دارد"اوحدی"
برچسب:
نویسنده: دانیال حسینپور
تاريخ: پنجشنبه
14 تير
1403 ساعت: 19:50